تبليغاتX
قصه ی مرغ مهاجر
زندگی دين بزرگي ست كه بر گردن ماست
یکی ازمباحث ریشه داردرفلسفه ماکه همواره محل مناقشه وجدل های آنچنانی بوده وهست بحث جبرواختیاراست.

اینکه بالاخره ماانسانهامختاریم یامجبور

خودمن هم خیلی بهش فکرکردم وبه نتایجی رسیده ام

البته نه من دراندازه اي هستم كه چنين مسأله اي راحل كنم ونه حل شدن آن رابه صلاح ميدانم. اين بحث وجدل هابراي پيشرفت علم خوب است.

امانظرخودم

من فكرميكنم مادر۵۰ درصدامورمجبوريم .

ودر۵۰ درصدباقيمانده بالقوه مختاريم ولي بالفعل مجبور

۵۰ درصداول مثل پسريادختربودنمان ، خانواده مان ،تولدومرگمان ياتولدومرگ كساني كه درزندگي مااثرميگذارند

۵۰ درصددوم مواردي است كه مامي توانيم خودمان انتخاب كنيم اماتحت تأثيربعضي عوامل قدرت انتخاب ازماسلب مي شود

مثل شرايط محيطي وتربيتي،افكارعمومي ،وبيش ازهمه عقده هاو ترسهامان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/31ساعت   توسط بابك   | 

عشق وآزادی

این دو رامیخواهم

جانم رافداميكنم درراه عشقم

وعشقم رادرراه آزادي

 

آزادي معبودمن است

بخاطرآزادي

هرخطري ،بي خطر

هرزنداني ،رهايي

هرسختي ، آسودگي

وهرمرگي حيات است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/31ساعت   توسط بابك   | 

بيخودشده ام اما بيخودترازاين خواهم

باچشم توميگويم من مست چنين خواهم

من تخت نمي خواهم ، من تاج نمي خواهم

درخدمتت افتاده برروي زمين خواهم

آن يارنكوي من بگرفت گلوي من

گفتاكه چه مي خواهي؟گفتم كه همين خواهم

 

خلاف طريقت بودكاولياء                      تمناكنندازخداجزخدا

الهي

اگرازدنيامرانصيبي است به بيگانگان دادم واگرازعقبي مراذخيره اي است به مؤمنان دادم ،دردنيامرايادتوبس ودرعقبي مراديدارتوبس.

الهي اگريك باربگويي بنده من               ازعرش بگذردخنده من

الهي چون آتش فراق داشتي،باآتش دوزخ چه كارداشتي؟

الهي اگرچه گناه من فزون است ، اما عفوتوازحدبيرون است.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/30ساعت   توسط بابك   | 

نميدانم پس ازمرگم چه خواهدشد

نمي خواهم بدانم كوزه گرازخاك اندامم چه خواهدساخت

ولي بسیارمشتاقم كه ازخاك گلويم سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشدبه دست طفلكي گستاخ وبازيگوش واويكريز و پي درپي دم گرم خودش رادرگلويم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته راآشفته ترسازد

بدينسان بشكند دائم سكوت مرگبارم را.

 

ازدردسخن گفتن وازدردشنيدن 

                                          بامردم بي دردنداني كه چه درديست .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/30ساعت   توسط بابك   | 

بانام خدا

انسانهابادوخصلت فناناپذيرمي شوند يكي تكيه وتوكل برخدا كه همان خدايي شدن است وديگري عشق كه دراصل خداوعشق يكسانند

برای کسانیکه می خواهندازصفا ت ناپسندوحیوانی رهاشده وحائزکمال اخلاقی وصفات خدایی گردندعشق راهی میانبراست چراکه عمده صفات ناپسندورذیلانه ماانسانهاریشه درخودخواهی هاوخودبینی های ماداردوعشق این اکسیرالهی (که پدیده ای ورای عالم مادیست)میتواندبه گونه ای انقلابی این ریشه ناپاک رابخشکاندتاصفات خدایی(ایثاروگذشت)  جایگزین آن شده وثمرات مطلوبی رابه باربنشاند.

عاشق بودن یعنی خدایی زندگی کردن ،عشق يعني ايثار،عشق يعني پروازانسان به سوي كمال

 بياييدعاشق شويم وچون باران درهمه جابباريم وبرهمگان ببخشيم،چون دريابزرگ وباعظمت وچون كوه مقاوم ،ديرپاوسرسخت واستواروچون درخت پرباروسايه افكن باشيم وباتوجه به امكانات بالقوه بادانائيهاي الهي خود،جهاني آبادولبريزازعشق وشادي وصلح بسازيم وزندگي سبزبرهمگان هديه كنيم ،عاشق باشيم وباوركنيم كه مي توانيم.

بايدباعشق وفاداربود،ازتلخيهاي عشق نترسيد،بايدمردراه بود ودريك كلام بايدعاشق بود.

توبه يك خواري گريزاني زعشق         توبه جزنامي چه ميداني زعشق؟

عشق راصدنازواستكبارهست                عشق باصدنازمي آيدبه دست

عشق چون وافي است وافي مي خرد        درحريف بي وفا مي ننگرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/24ساعت   توسط بابك   | 

بدون شك اشعارسهراب سپهري جزولطيفترين ودلنشين ترين اشعارسروده شده درزبان فارسي است چنين اشعاري جزازيك روح لطيف وطبع بلندبرنمي خيزدروحش شادويادش گرامي باد.

آفتابي يكدست       سارهاآمده اند              تازه لادن هاپيداشده اند

من اناري رامي كنم دانه

به دل مي گويم:        خوب بود اين مردم دانه هاي دلشان پيدابود.

واما بيتي ازحافظ :

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت                                آري به اتفاق جهان مي توان گرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/20ساعت   توسط بابك   | 

به نام خالق هستي

مطالبي كه بنده دراين وبلاگ خواهم نگاشت عمدتاًكوششي خواهدبودبراي خودم وعزيزاني كه ازآن بازديدخواهندكرددرجهت يافتن راه درست زندگي وكوشش براي ساختن دنيائي بهتربابهره گيري ازنظرات صاحبان انديشه درهركجاي دنياودرهربرهه اي ازتاريخ كه باشندچراكه نورافشاني عقل هامحصوردرزمان ومكان نبوده ودرياي بيكراني است كه دلهاي تشنه به فراخوردرك وگنجايش خودمي توانندازبركات آن بهره گيرند.ومن به عنوان عضوي ازجامعه بي پناه امروزكه خسته سرگرداني وبلاتكليفي اندبه پيشگاه همه انديشمندان متعهدكه دردبشريت داشته ودارندسرتعظيم فرودمي آورم واميدوارم بابهره گيري ازفيوضاتشان بتوانم هچرتي تاآسمان راتجربه كنم.

دراين راستاسعي خواهم كردعلاوه برنظرات وديدگاههاي انديشمندان بزرگ ،شرح حالي هرچندمختصراماعبرت آمورنيزازبرخي بزرگان نقل نمايم ودرآخربرخي نكات مديريتي وروانشناسي رابراي استفاده علاقمندان بصورت جداگانه يادداشت نمايم. ان شاء الله.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/19ساعت   توسط بابك   |