|
|
|
|
|
يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست. يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر وجواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم . يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهيها نور بپاشم. يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند . يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان يادم باشد زندگي را دوست بدارم يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه ازسازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد. يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم . يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود . يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم . يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم. يادم باشد زنده ام و ... |
||
|
|
|
|
|
نگراني براي چه؟ دو حالت دارد ياسالم هستيد يابيمار اگرسالم هستيد جايي براي نگراني وجود ندارد اما اگربيمارهستيد دو حالت دارد ياحالتان خوب مي شود يامي ميريد اگرحالتان خوب شود جاي نگراني نيست واگرقرارباشد كه بميريد دو حالت دارد يا به بهشت مي رويد يابه جهنم اگربه بهشت رفتيدكه جايي براي نگراني نيست واگربه جهنم برويد آنجا آنقدردوستان قديم خود رامي يابيد كه فرصت نگراني پيدا نمي كنيد. پس نگراني براي چه؟ |
||
|
|
|
|
|
دوش رفتم به درميكده خواب آلوده خرقه تر،دامن وسجاده شراب آلوده آمد افسوس كنان مغبچه باده فروش گفت: بيدارشواي ره رو خواب آلوده شست وشويي كن وآنگه به خرابات خرام تانگردد زتو اين ديرخراب، آلوده به هواي لب شيرين دهنان چندكني جوهر روح به ياقوت مذاب آلوده به طهارت گذران منزل پيري ومكن خلعت شيب چوتشريف شباب آلوده پاك و صافي شو وازچاه طبيعت بدرآي كه صفايي ندهد آب تراب آلوده گفتم اي جان جهان! دفترگل عيبي نيست كه شودفصل بهار از مي ناب آلوده آشنايان ره عشق دراين بحرعميق غرقه گشتندونگشتند به آب آلوده گفت: حافظ لغزونكته به ياران مفروش آه ازاين لطف به انواع عتاب آلوده |
||