|
|
|
|
|
با تو لحظه هام پر از نور |
||
|
|
|
|
|
دل داده ام بر باد، بر هر چه بادا باد مجنونتر از ليلي، شيرينتر از فرهاد اي عشق از آتش، اصل و نسب داري از تيرهی دودي، از دودمان باد آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر از بوي تو آتش، در جان باد افتاد هر قصر بي شيرين، چون بيستون ويران هر کوه بي فرهاد، کاهي بدست باد هفتاد پشت ما از نسل غم بودند ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد از خاک ما در باد، بوي تو ميآيد تنها تو ميماني، ما ميرويم از ياد |
||
|
|
|
|
|
زهي عشق زهي عشق كه ما راست خدارا چه نغز است وچه خوب است وچه زيباست خدارا ((حضرت مولانا))
عشق جاریست |
||
|
|
|
|
|
عزيزم آي عزيزم آي عزيزم من ِ بي تو يه تكرار گريزم بذار خونه امو تو چشات بسازم بذار توخلوت تنت بسوزم آره بذار بسوزم وبسازم آخه جرم من چي بوده؟ به جز عاشق ِ تو بودن قسم اسمتو خوردن ازتومثنوي سرودن بگو حرف بزن صدات مرهم وتسكين درده بودنت حضور نور ومرگ لحظه هاي سرده عزيزم آي عزيزم آي عزيزم واسه تو با يه لشكردرستيزم تويه بي اعتناي بي خيالي ولي من روي حرفمم هنوزم اگه رفتي بدون كه مرد تنها توروعوض نمي كردبايه دنيا بدون كه لايق سادگيات بود بدون تو وقت غصه پابه پات بود عزيزم آي عزيزم آي عزيزم من ِ بي تو يه تكرار گريزم بذار خونه امو تو چشات بسازم بذار توخلوت تنت بسوزم آره بذار بسوزم وبسازم |
||
|
|
|
|
|
شب عاشقان بيدل چه شبي دراز باشد |
||
|
|
|
|
|
خداوندا! ازخشيت خود آنقدر نصيب ما كن كه مانع معصيت شود وازطاعت آن قدرنصيب ما كن كه موجب رضوان شود واز يقين آن قدر نصيب ماكن كه سختيهاي زندگي بر ما آسان گردد خداوندا! ما رابه مصيبت ديني مبتلا نكن |
||
|
|
|
|
|
حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است طمع خام بين كه قصه ي فاش از رقيبان نهفتنم هوس است شب قدري چنين عزيز وشريف با تو تا روز خفتنم هوس است وه كه دردانه اي چنين نازك درشب تار سفتنم هوس است اي صبا امشبم مدد فرماي كه سحرگه شكفتنم هوس است از براي شرف به نوك مژه خاك راه تو رُفتنم هوس است همچو حافظ به رغم مدعيان شعر رندانه گفتنم هوس است |
||
|
|
|
|
|
خالي ام ! خالي از آواز ، خالي از جرأت پرواز اي غزل ترين ترانه ! منو از ازل بياغاز من رو پر كن از ستاره ، از يه فرياد دوباره از يه آهنگ قديمي كه خريداري نداره من رو پر كن از پرستو ، از شب نگاه آهو از تو خاكستر دريا ، زنده شو ! ترانه بانو ! با تو بادبادك رؤيا توي پنجه ها ي باده بي تو حتي يه چراغم از سر كوچه زياده ترانه ي سكوتمو تنها تو مي شنوي عزيز ! عطر زلال غزلو رو تن لحظه هام بريز ! بگو از شب تا خروسخون فاصله چن تا ستاره س ؟ بگو كي لحظه ي ناب اون تولد دوباره س؟ بگو تا سفره ي هف سين چن تايخبندون سرده ؟ بگو چشماي ترانه چن تا بغض رو گريه كرده ؟ بگو با مني كه نبض روزگار رو دس بگيرم بگو تا از اين زمونه خنده هام رو پس بگيرم بگو هستي كه بمونم ، پشت زندگي نميرم تو كه تو قصه نباشي ، از تموم قصه سيرم ترانه ي سكوتم رو تنها تو مي شنوي عزيز! عطر زلال غزلو رو تن لحظه هام بريز ! |
||
|
|
|
|
|
بی تو چون شبهای دیگر امشب آرامی ندارم در سکوت کوچه تو نیمه شب ره می سپارم آن زمان این کوچه هر شب کوچه میعاد ما بود بر لب ما تا سحرگه قصه فردای ما بود این زمان افکنده بر ما سایه ، دیوار جدایی ای خدا آخر کجا رفت روزگار آشنایی ای کویر سینه من بوته های آتشت کو در شب سرد جدایی شعله های سرکشت کو |
||
|
|
|
|
|
ديدي نميتوانيم محتاج هم نباشيم
|
||
|
|
|
|
|
عاشقی محنت بسیار كشید |
||
|
|
|
|
|
وقتی سنگای یه قل دو قل تو بازی میشکنه
|
||
|
|
|
|
|
تنهاییم را با تو قسمت میکنم . سهم کمی نیست بر سفره رنگین خود بنشانمت . بنشین . غمی نیست... |
||
|
|
|
|
|
تنها بودم |
||
|
|
|
|
|
تنها بودم |
||
|
|
|
|
|
مادرم قربون موهاي سفيدت |
||
|
|
|
|
|
يک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت |
||
|
|
|
|
|
من آن خنجر به پهلويم، که دردم را نمي گويم
من آم ديوان پربارم كه درخود واژه ها دارم درون دشت انديشه به غيرازگل نمي كارم من آن ابر بهارانم كه ازخاشاك بيزارم به جز بر چهره گل ها نمي گريم نمي بارم |
||
|
|
|
|
|
ويرانه نه آن است كه جمشيد بنا كرد ويرانه نه آن است كه فرهاد فرو ريخت ويرانه دل ماست كه با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت |
||
|
|
|
|
|
تـــو کـیـسـتـی کـه مـن اینگـونـه بیتو بـیتـابـم؟ |
||
|
|
|
|
|
دلا شبها نمی نالی به زاری |
||
|
|
|
|
|
ناتوان گذشته ام ز کوچه ها نیمه جان رسیده ام به نیمه راه چون کلاغ خسته ای در این غروب می برم به آشیان خود پناه در گریز از این زمان بی گذشت در فغان از این ملال بی زوال رانده از بهشت عشق و آرزو مانده ام همه غم و همه خیال این زمان نشسته بی تو با خدا آن که با تو بود و با خدا نبود این زمان نشسته بی تو با خدا آن که با تو بود و با خدا نبود می کند هوای گریه های تلخ آن که خنده از لبش جدا نبود بی تو من کجا روم کجا روم؟ هستی من از تو مانده یادگار من به پای خود به دامت آمدم من مگر ز دست خود کنم فرار |
||
|
|
|
|
|
گـَر فاصله ای هست میان من و تو
|
||
|
|
|
|
|
یک آسمون گل لبخند
که با خدا هم زبونی بیای کنارم بمونی
ستاره های آسمون تبسم تو نازنین
|
||
|
|
|
|
|
هر که رفت |
||