|
|
|
|
|
دوسِت دارم دوسِت دارم ،تو زندگي تورو دارم |
||
|
|
|
|
|
یه درخت خشک وبی برگ میون کویر داغ
دید دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست اولی گفت اگه بارون بازبباره توکویر،دیگه اما سررسیده عمراین درخت پیر دومی گفت که قدیما یادمه کویرنبود، جنگل وپرنده بود و گذر زلال رود گفتن و ازجا پریدن با یه دنیا خاطره اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره ... |
||
|
|
|
|
|
میشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده تو اضطراب عشق و گناه بی اراده بی عشق عمر آدم بی اعتقاد می ره هفتاد سال عبادت یک شب به باد می ره وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه هر چی محال می شد با عشق داره می شه انگار داره می شه عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه س از لحظه های حوا، هوا می مونه و بس نترس اگر دل تو از خواب کهنه پاشه شاید خدا قصه اتو از نو نوشته باشه |
||
|
|
|
|
|
وقتی ميای صدای پات از همه جاده ها مياد انگار نه از يه شهر دور که از همه دنيا مياد تا وقتی که در وا ميشه لحظه ديدن ميرسه هر چی که جاده اس رو زمين به سينه من ميرسه
گلهای خواب آلوده رو واسه کی بيدار بکنم ؟ دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه ؟ مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه ؟
عمر دوباره ي منه ديدن و بوييدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوام عمر دوباره منی، تو رو واسه نفس می خوام
|
||
|
|
|
|
|
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود ونه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی |
||