|
|
|
|
|
گفت : روزی به من خدای بزرگ نشدی از جهان من خشنود ! این همه لطف و نعمتی که مراست چهره ات را به خنده ای نگشود ! این هوا ، این شکوفه، این خورشید عشق ، این گوهر جهان وجود این بشر ، این ستاره ، این آهو این شب و ماه و آسمان کبود ! این همه دیدی و نیاوردی همچو شیطان ، سری به سجده فرود ! در همه عمر جز ملامت من گوش من از تو صحبتی نشنود ! وین زمان هم در آستانه مرگ بی شکایت نمی کنی بدرود ! گفتم:آری درست فرمودی که درست است هر چه حق فرمود خوش سرایی ست این جهان ، لیکن جان آزادگان در آن فرسود جای اینها که بر شمردی ، کاش در جهان ذره ای عدالت بود. |
||
|
|
|
|
|
دیدگان تو در قاب اندوه |
||
|
|
|
|
|
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی ، آزادگی |
||
|
|
|
|
|
سایه ام محو می شود در چشمانت و اندامم در دستانت می گویی دوستم داری لبخند می زنم و می دانم که عشق لطیف ترین دشنام هاست |
||
|
|
|
|
|
ای نکویان که در این دنیایید
مرحوم ايرج ميرزا |
||