|
|
|
|
|
تيم ملي فوتسال كشورمان امروز عصر درديداري سنگين وفشرده موفق شد بايك گل تيم ژاپن راشكست داده وبه فينال مسابقات راه يابد ان شاء الله جشن قهرماني رابچه هاي شايسته ايران فرداباشكست تيم تايلند برگزارخواهند كرد. |
||
|
|
|
|
|
اونکه یه وقتی تنها کسم بود خیال میکردم پیشم میمونه با اینکه رفته اما هنوزم |
||
|
|
|
|
|
در دستانم دو جعبه دارم كه خدا به من داده است او گفت: غصه هايت رادرون جعبه سياه بگذاروشاديهايت رادرون جعبه سفيد به حرف خداگوش كردم ،شادي هاراوغصه هارا درون جعبه هاگذاشتم ،جعبه سفيدروزبه روزسنگين ترمي شد وجعبه سياه روز به روزسبك تر ازروي كنجكاوي جعبه سياه رابازكردم تاعلت رادريابم ،ديدم كه ته جعبه سوراخ است وغصه هايم ازآن بيرون مي ريزد .سوراخ جعبه رابه خدا نشان دادم وگفتم :درشگفتم كه غصه هاي من كجاهستند ؟ خدابالبخندي دلنشين گفت: اي بنده من همه آنهانزد من ،اينجاهستند پرسيدم پروردگارا! چرااين جعبه هارابه من دادي؟ چراته جعبه سياه سوراخ بود؟ وخداوند فرمود : اي بنده من جعبه سفيد رابه تودادم تا نعمت هاي خودرابشماري وجعبه سياه رابراي اينكه غم هايت رادوربريزي. |
||
|
|
|
|
|
پيرمردي صبح زود ازخانه اش خارج شد ،درراه بايك ماشين تصادف كرد وآسيب ديدعابراني كه ردمي شدند او رابه اولين درمانگاه رساندند. پرستارابتدازخم هاي پيرمرد راپانسمان كرد وبه اوگفت : بايدازشماعكسبرداري شودتامطمئن شويم جايي ازبدنت آسيب وشكستگي نداشته باشد. پيرمرد گفت :عجله دارم ونيازي به عكس نيست پرستاران دليل عجله راپرسيدند واوگفت: زنم درخانه سالمندان است .هرصبح آنجاميروم وصبحانه رابا او مي خورم . نمي خواهم دير شود. پرستاري به او گفت : خودمان خبرش مي كنيم پيرمرد بااندوه گفت : خيلي متأسفم ، او آلزايمر دارد ،چيزي رامتوجه نخواهد شد ،اوحتي من رانمي شناسد پرستار باحيرت گفت: وقتي كه نمي داند شماچه كسي هستيد چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد؟ او به آرامي جواب داد: اما من ميدانم او چه كسي است. |
||
|
|
|
|
|
خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطي که نفهمي تر شده چشمام خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت ساده ست نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جاده ست خداحافظ واسه اين که نبندي دل به رويا ها بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا خداحافظ خداحافظ همين حالا همين حالا |
||
|
|
|
|
|
با غرور بی دلیلت منو آزار نده به من خسته و بی حوصله هشدار نده بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه به خودت تو بیش از این زحمت اقرار نده به خدا! به خدا! من خودم رفتنی ام! من خودم رفتنی ام ! واسه دیگران تو شمعی، واسه من خاموش و غمگین برای خودی تو دردی، واسه ي غریبه تسکین واسه دیگران حقیقت، واسه من عین سرابی برای همه ستاره، واسه من مثل شهابی وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن به خدا! به خدا! من خودم رفتنی ام! من خودم رفتنی ام |
||
|
|
|
|
|
بگوييد که بر گورم بنويسند |
||
|
|
|
|
|
رد صلاحيت دو تن ازنمايندگان مجلس هفتم براي شركت درانتخابات يعني آقايان دكتراعلمي نماينده مردم تبريز ونيز دكتر شجاعپوريان نماينده مردم بهبهان پس ازانتقاداتي كه نامبردگان ازعملكردمجموعه دولت مطرح ساخته بودند متأسفانه اين شائبه رابوجودآورده كه گويا ازديد شوراي محترم نگهبان نمايندگان ملت حق انتقاد از دولت فعلي رانداشته ودرصورت عبورازاين خط قرمز نبايد انتظار تأييد صلاحيت در دور بعدي انتخابات راداشته باشند باتوجه به اين كه وظيفه نمايندگان مجلس به عنوان اعضاي قوه مقننه در وهله اول قانونگذاري ودروهله دوم نظارت بر عملكرد قوه مجريه مي باشد چنين بدعتي مي تواند مجلس را بالكل ازاثر انداخته وزمينه ساز عدم استقبال مردم ازانتخابات بعدي گرددآنچه بيش از هرچيز نگران كننده است اين است كه متأسفانه تاكنون واكنش مناسبي دررابطه بارد صلاحيت اين دو نماينده كه جزو محبوبترين نمايندگان مجلس بوده وازپشتوانه مردمي بسيارخوبي برخوردارندازسوي هيچ يك از جناح هاي موجود بعمل نيامده وسكوتي سوال برانگيز براين مسئله اساسي كه همانا تضييع حقوق مردم بهبهان وتبريز مي باشد سايه افكنده است. اميد وارم كه باشروع مجلس هشتم شاهد حركتي مثبت ازسوي نمايندگان مردم جهت بازگرداندن مجلس به جايگاه واقعي اش باشيم |
||
|
|
|
|
|
نه كاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیز و هر کسی را که دوست تر بداری حتی اگر که یک نخ سیگار ...یا زهرمار باشد از تو دریغ می کند پس من با همه وجودم خودم را زدم به مردن تا روزگار ، دیگر کاری به کار من نداشته باشد این شعر تازه را هم ...ناگفته می گذارم ...تا روزگار بو نبرد گفتم که کاری به کار عشق ندارم |
||
|
|
|
|
|
این قرار داد تا ابد میان ما برقرار باد چشمهای من به جای دست های تو من به دست تو آب می دهم تو به چشم من آبرو بده من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم |
||
|
|
|
|
|
من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم نه خطی ، نه خالی ، نه خواب و خیالی ! من ای حس مبهم! تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم : تو را دوست دارم جهان یک دهان شد همآواز با ما : تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم . |
||