تبليغاتX
قصه ی مرغ مهاجر
زندگی دين بزرگي ست كه بر گردن ماست

اله من!

تو در دنيا گناه من را پوشانده اي،من درآخرت به اين پوشش

 محتاج ترم

تو در دنيا بر بديهاي من پرده افكنده اي،من درآخرت به اين پرده

 نيازمندترم.

تو در اينجا آبروي من را حفظ كرده اي،در آنجا آبرو كارسازتر است

تو درميان بندگان خوب خودت من را رسوا نكرده اي،

من در مقابل شاهدان قيامت مي ترسم از رسوايي، نكن

خدايا!

جود تو روي من را زياد كرده است وتوقع من را افزون كرده است

بخششت به آتش آرزوي من دامن زده است.

خدايا!

من تكيه ام به عفو توست نه كارهاي خودم كه عفو تو بي ترديد

 برتر از كردار من است.

خداوندا!

به ديدارت شادمانم گردان،چشم من را به جمالت روشن كن،آن

 زمان كه در ميان بندگانت به قضاوت مي نشيني.

خدايا!

رد مكن اين عرض نياز مرا وكور مگردان اين شوق ورغبت مرا

ومشكن ساقه اميد و آرزوي مرا.

 

آمين يا رب العالمين

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/03ساعت   توسط بابك   | 

خداوندا!

من اگرنه شايسته رحمت توام ،توشايسته كرامت وبخشيدني وباران فضل تو اهل باريدن است

دست لياقت من اگرچه كوتاه است،نخيل جود تو كم ميوه نيست

محبوب من!

انگار هم اكنون با جان خويش درميان دستهاي تو ايستاده ام،انگارآن نهال توكلم به تو اكنون درختي شده است وبرتمام وجودم سايه افكنده است.انگارهم اكنون آن لحظه موعودفرارسيده است وتو حرفي مي زني كه شايسته توست،تو من رادر سراپرده عفوخويش مي پوشاني واز سرماي معصيت ام مي رهاني

عزيز من

اگر ببخشي ام چه كسي بهترازتو براي بخشيدن؟،اگر ازمن درگذري چه كسي شايسته تر ازتوبراي گذشتن وعفوكردن؟

اگر مرگ من اكنون نزديك مي شودوكارهاي من،من رابه تو نزديك نكرده است،خود را بامركب اقراربه سوي تو مي كشانم،اقراربه آنچه هستم وآنچه كرده ام

خداي من!

بر نفس خويش ستم كرده ام ونگهداري اش راسهل انگاشته ام ،پاك از او غافل مانده ام و واي بر او اگر تو نبخشي اش

مولاي من!

در تمام ايام زندگي ام سايه مهرتوبر سرمن مستدام بود،اين سايه خوب راتاآن سوي مرگ نيز گسترده بدار

خدايا!

من كه درتمام طول حيات،جز زيبايي وخوبي ولطافت ازتونديده ام وجزحلاوت ازدست تو نچشيده ام چگونه مي توانم گمان كنم كه پس از مرگ ،تو ازمن روي گرداني وچهره دگرگون كني؟

خداي من!

كار من را آنچنان كه شايسته توست عهده دارشووبه من با نگاه بخشش وكرم نظر كن، براين بنده كه پرده هاي سياه جهل اطرافش رافرا گرفته است

 

اله من!

تو در دنيا گناه من راپوشانده اي،من در آخرت به اين پوشش محتاج ترم،تو در دنيا بر بدي هاي من پرده افكنده اي،من در آخرت به اين پرده نيازمندترم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/29ساعت   توسط بابك   | 

خدايا!

آن گاه كه مي خوانمت صداي مرا بشنو

به من نگاه كن وقتي كه با تو راز ونياز مي كنم

من گريخته ام به سوي تو اينك،ودرميان دست هاي توام،خسته ودرمانده وزمينگير،در آغوش تو زارزار گريه مي كنم وهمه اميدم به توست وآنچه در دست هاي توست.

تو مي داني كه در درون من چه مي گذرد،تو از نياز هاي من باخبري،تو مرا خوب مي شناسي وهيچ چيز از تو پوشيده نيست.

تو ميداني كه من اكنون در كجاي هستي ايستاده ام ،به كدام سو خواهم رفت ،دركجااقامت خواهم كردوگاه بازگشتن من چه هنگام است.

تو ميداني كه من چگونه زبان خوام گشود واز تو چه خواهم خواست.

تو ميداني كه من براي سرانجام وعاقبتم دل به كجا بسته ام.

تقديرتو بر من جاري شده است،كم وكاستي وافزايشم وسود وزيانم در دست توست و نه در دست هيچ كس ديگر

خداي من!

اگر تو محرومم كني چه كسي روزي ام دهد؟واگرتو خوارم كني،چه كسي به ياري ام برخيزد؟

معبود من!

از خشم تو به تو پناه مي برم واز نگاه كيفربار توباز به آغوش تو پناه مي برم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/27ساعت   توسط بابك   | 

اي پروردگاربي نياز!

گردن ما را جز به درگاه خويش در برابر هيچ كس فرو مياور

دست مرحمت وحمايت به سوي ما بگشاي تا هرگز از زورآوران نيانديشيم.به سوي ما بنگر تا از اعراض ديگران نگران نباشيم.چون تو ببخشي دست حاجت به سوي كس نيازيم وچون تو ايمن فرمايي، ازسطوت وصولت كس نهراسيم.

خداوندا!

آنچنان كن كه جويبارتقدير،به سوي سعادت ماجريان يابدومارا از شقاوت و مذلت بدور دارد.ما به تو روي آورديم،تو ازما روي بر مگردان

همواره راهنماي ما باش تا به سوي تو آييم.آنچه ما را از جوار رحمت ومنبع بركت تو دور ميدارد، از ما دور دار، زيرا آنكس به سلامت ماند كه در پناه تو اقامت كند و آن جان از نعمت دانش برخوردارباشد كه به هدايت تو راه گيردو آن دست به غنيمت رسدكه دست تواناي تودستگير او باشد.

خداوندا!

مگذار كه اهريمن ناپاك به جان ما چنگ زندوفتنه روزگار دامن ما گيرد.

خداوندا!

آن كسان كه از حوادث وملاحم ايام بگريزند،جز سايه مرحمت وقدرت تو گريزگاهي نيابند،مارا بدين گريزگاه راه بنماي.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/24ساعت   توسط بابك   | 

خدايا!

چه لذت بخش است گذر نسيم ياد تو بر دل ها

وچه زيباست پرواز خاطر تو بر قلب ها

وچه شيرين است پيمودن انديشه درجاده غيب ها به سوي تو

چه روح مي بخشدگام زدن در مسير عرفان تو

وچه جان مي دهد ايمان به غيب تو

 

محبوب من !

چه خوش است طعم عشق تو

چه شوق آفرين است نگاه عاشقانه تو

چه تكان دهنده است روي مهرآميز تو

چه شيرين است زندگي در كنارتو و در زير سايه لطف تو

چه لذت بخش گرماي دست محبت تو

 

خداي من!

چه آرامش هيجان انگيزي مي بخشدنگريستن به چشم هاي تو

وچه بي قراري آرامي است بر در خانه تو

 

محبوبم!

نه تنها مرا از خويش مران كه دركنارم گير ودامنت را پناه جاودانه

من ساز

مرا ازنزديكترين عارفان وشايسته ترين بندگان وراستگوترين

مطيعان وخالص ترين

عبادت كنندگان ومخلص ترين روي به تو آورندگان قرارده                            

 

                               آمين يا رب العالمين

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/18ساعت   توسط بابك   | 

خدايا!

به من توفيق

تلاش درشكست

صبر در نوميدي

رفتن بي همراه

جهاد بي سلاح

كار بي پاداش

فداكاري درسكوت

دين بي دنيا

مذهب بي عوام

عظمت بي نام

خدمت بي نان

ايمان بي ريا

خوبي بي نمود

گستاخي بي خامي

مناعت بي غرور

عشق بي هوس

تنهايي در انبوده جمعيت

ودوست داشتن بي آنكه دوست بداند روزي كن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/18ساعت   توسط بابك   | 

((مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتاً

وان اوهن البيوت لبيت العنكبوت لو كانوا يعلمون.))

الهي!

دانايي ده كه از راه نيفتيم ،بينايي ده كه درچاه نيفتيم

بنماي رهي كه ره نماينده تويي

بگشاي دري كه درگشاينده تويي

من دست به هيچ دستگيري ندهم

كايشان همه فاني اند و پاينده تويي 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/17ساعت   توسط بابك   | 

حدايا!

براي آنكه نزد تو آيم درپي شفيعي بودم،واسطه اي مي جستم

 تا مرا به حضورت بپذيري ،ميانجي اي طلب ميكردم تا مرا از درت

 نراني

واما اي خدا! مهربانترازتورا نيافتم ،چه كسي اين همه گناه

 مجسم را درپيشگاه توميانجي گري خواهد كرد؟ چه كسي اين

 همه عصيان محض را واسطه خواهدشد؟چه كسي شفاعت

 نافرماني يك عمر را خواهد نمود؟

از خوان توبانعيم تر كو؟ وازحضرت تو كريمتر كيست؟

خدايا!

اين دل خسته پاي رغبت به سوي تو مي دواند واين دست

 شكسته مهر تو طلب ميكند واين قامت به كمان نشسته توان از

 تو مي جويد.

خدايا!

اين زبان چون لايه هاي كوير ترك خورده گناه ،زلالي باران رحمت

 توراله له ميزندواين برگ هاي پژمرده دل،خنكاي نسيم رضايت تو

 را آرزو مي كند.كبوتر دل به ياد گردش به دور بارگاه تومي تپد

 واين جان در اشتياق روي تو مي سوزد.

خدايا!

پاي عقل در راه تو بسياركوشيدوبه مقصدنرسيدوچشم هابر

 خيمه گاه تو درانتظار ماندو رخسار زيباي تو نديدكه تو پناهگاه

 معرفت خويش را راهي نيافريده اي

 جز كوره راه هاي عشق و رنج

خدايا!

در زير بار سنگين گناه،دل خوشي ام تنهابه دستهاي مهرباني

 توست.

خدايا!

پرده صبروحكمت را برانبوه گناهانم همچنان گسترده دار،مبادا

 پرده اي راكه خودكشيده اي پاره كني ورازي را كه خود نهان داشته اي برملاكني

خدايا!

پيش از آنكه طوفان خشم توحجاب ازگناهان من كنار زند،خود

 همه را ببخشاي. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15ساعت   توسط بابك   | 

الهي !

اي آنكه برقامت نيازهاي انسان جامه لطف مي پوشاني وبنده

 راباريسمان كَرَم تاقله آرزوها ميرساني وهرگاه به سويت چهره

بگرداندونگاهِ سرشارازخواستن خويش رابه چشمهاي توبدوزد

،دركنارش ميگيري ودرميان بازوان مهربان وگرم خويش

مي فشاري. 

خداوندا!

هرگاه بنده اي به تودل خوش كندوازماسوا درگذردوازغير ببرد

وكوله باراميدخويش رادرسايه درخت توكل تو برروي زمين

بگذارد،تو ازخنكاي نسيم كفايتت دركويرطاقت سوزنيازهااو را

مي نوشاني.شگفتا ازلطف تو وافسوس ازناسپاسي ما.

خدايا!

كدام سائل انابه كننده اي،كدام مهمان محتاجي،كدام

فقيرمويه گري وكدام نيازمندضجه كننده اي حلقه درخانه

 بي نيازي ات رادرظلمت انبوهي گناه ومعصيت وفقركوبيده است

وتوپاسخ نگفته اي؟

كدام بيچاره دردآلوده اي راتوازخويش رانده اي؟ كدام چشم

اميدواري راتوگريان تحمل كرده اي؟ريزش كدام اشكِ به شرم

آغشته اي را تو تاب آورده اي؟

خدايا!

اكنون آيا تو راضي ميشوي كه چنين خسته ،درهم شكسته ،چون

پرنده اي درقفس،بال وپربسته ،ازهمه گسسته وتنهانشسته

ازبارگاه تو رانده شوم؟

مگرمن به غيرتو را مي شناسم؟مگربه منزلي جزخانه تو راه مي

برم؟مگردل به معشوق ديگري داده ام؟مگرپيشاني برخاك ديگري

ساييده ام؟مگردرهجران ديگري سوخته ام كه اميدبه غيرتوداشته

باشم؟ومگرنه تمامي خيربه دست توست؟چگونه درآرزوي

غيرتوباشم وآفرينش وفرمان به دست توباشد؟من درخانه تورابزنم

وتومرابه پيش ديگري بفرستي؟ نه نه اين درانديشه

وجودنيست،اين درباور ممكنات نمي گنجد، اين غيرممكن است.

درهردل كه يادتوتپيده ،خاطرش آرميده وباورغيرتو رميده،چگونه

فراموشت كنم كه تو ازيادم نبرده اي؟!چگونه چشم ازتوبرگيرم كه

توچشم به من دوخته اي؟!چگونه ازتوبگريزم كه تومرادربرگرفته

اي؟!

دست به دامن كَرَم توآويخته ام وبه پاي اميدبراي نيل به عطاهاي

توسرعت بخشيده ام ودست آرزوبراي دربرگرفتن نعمت تو

گشاده ام.

خدايا!

مرادركارگاه يكتايي خويش صيقل ببخش تاآينه دارجمال توباشم.

ومراآن چنان يقيني ده كه پرده هاي ظلمانيِ چشمِ دلم پاره پاره

گردد.

به رحمت جاودانه ات، اي مهربانترين مهربانان  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/11ساعت   توسط بابك   | 

خداوندا!

درطلوع آفتاب ،تو رانيازمندم

شامگاهان تو رامي طلبم

هنگامي كه ماه وستاره هاناپديدمي شوند،پيوسته كنارم باش

وقتي كه ابرهاي تيره سر مي رسند،به تونيازمندم

وقتي كه دانه هاي باران فرو مي ريزند،به تومحتاجم

هنگاهي كه تندرمي خروشد،پيوسته كنارم باش.

 

خدايا!

اي ياور بي كسان!

بامن بمان كه درهرلحظه به حضورتونيازمندم.

چه چيزي جزلطف تو مي تواندترس را درهم شكند؟

چه كسي جز تو مي تواند راهنما و پناه من باشد؟

در روزهاي ابري و آفتابي بامن بمان

ازهيچ دشمني نمي هراسم چون تودركنارمني

آنجا كه تو هستي اشك ها سوزنده نيستند

مرگ هم تلخ نيست

اگربامن بماني، هميشه پيروزم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت   توسط بابك   | 

اي پروردگارمن!

اينك منم كه درپيشگاهت به خاك افتاده ام

همان كه عمري درغفلت به سربرده وازسرناداني توراعصيان كرده است.درصورتي كه هرگزتوسزاوارعصيان نبوده اي.

خداوندا!

آن كسي راكه جزتوبخشاينده اي نمي يابد،نوميدمگردان

اكنون كه ازروي حقيقت به توروي آورده ام، روي ازمن مگردان ودرحالي كه درپيشگاهت ايستاده ام دست رد به سينه ام مگذار.

اي كه خودرابه رحمت توصيف كرده اي واي كه خودراخطاپوش ناميده اي ،ازمن درگذربه رحمت وخطاپوشي ات كه سايه الطاف گسترده تورانهايتي نيست.

الهي!

كجااين دل شكسته راجزنگاه مهربان تودرماني است وكجااين دل تشنه راجز از ابراحسان توباراني.

خدايا!

اين قامت خميده جزبه شوق ديدارتو راست نمي شودواين تنهاي غريب جزخانه توراپناهگاهي نمي يابد.

خدايا!

اين قلب پرهراس ولرزان جزدرپناه توآرام نمي گيردواين به ذلت وامانده،بي توجه عزت بخش توسبقت ازهرچه پخته وخام نميگيرد.

خدايا!

اي زيباي زيبادوست!اي دلرباي دلكش آفرين!اي درياي بي منتهاي بخشش وبخشايش! اي رئوف ترين مهربانان واي كريم ترين مهرورزان!بپذيراين كمترين بنده ات رابه محبت بي منتهايت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت   توسط بابك   | 

خداي من

گناهانم لباس خواري برتنم پوشانده است ودوري ازتودرماندگي ام بخشيده است،وافزوني لجن گناهانم ماهي دلم راميرانده است.

اي نهايت آرزوهايم! اي زيباترين مطلوبم ! اي تنهاپاسخگويم ! اي محبوب دلم ! ماهي دلم راباجريان زلال توبه پذيري ات ازنوزنده گردان.

به عزتت سوگندكه جزتوگناهان خويش رابخشاينده اي نمي يابم وشكستگي خويش راجزتوپيوندي نمي بينم.

من اينك بابالهاي تواضع به بارگاه توبازگشته ام وپيشاني خشوع وخواري بردرگاه قدرتت نهاده ام.

اگرازدررحمت خويش براني ام به كدامين درپناهنده شوم؟ واگرازقله رأفتت فروافكني ام به كدامين دامنه بگريزم؟

افسوس ازخجلت ورسوائي ام، ... هزارافغان ازتوشه راهم.

خداوندا!

بلندپرده زيباي گذشتت راازچشمان گنهكارخسته ام دريغ مدار.

خداي من!

آيابنده سرگردان جزبه سوي مولاي خويش برمي گردد؟وازخشم كيفرباراوجزدركناراوپناه مي گيرد؟

معبودمن!

اگررمزورودبه بارگاه توبه ات پشيماني است،به عزتت سوگندكه من به اين درآويخته ام واگراستغفارازگناه تيشه اي ريشه گناهان راست،اين تيشه استغفارمن.حق خشنودي ازآن توست،توئي كه باباران رحمتت غبارگناهان راازصفحه دل مي شويي.

خداي من!

اگرگناه ازبنده زشت است،عفوكه ازسوي توزيباست.

معبودم!

من اولين عصيانگرتونيستم كه براوبخشيده اي ودرسايه ابر احسانت براوباريده اي.

كنون استجابت كن دعاي مراومسوزان ريشه نهان آرزوي مراوبپذيررجعت مراوببخشاي گناهان مرا،اي پذيرنده ترين پذيرندگان واي پوشاننده ترين رازپوشان واي مهربانترين مهربانان!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/06ساعت   توسط بابك   | 

بيخودشده ام اما بيخودترازاين خواهم

باچشم توميگويم من مست چنين خواهم

من تخت نمي خواهم ، من تاج نمي خواهم

درخدمتت افتاده برروي زمين خواهم

آن يارنكوي من بگرفت گلوي من

گفتاكه چه مي خواهي؟گفتم كه همين خواهم

 

خلاف طريقت بودكاولياء                      تمناكنندازخداجزخدا

الهي

اگرازدنيامرانصيبي است به بيگانگان دادم واگرازعقبي مراذخيره اي است به مؤمنان دادم ،دردنيامرايادتوبس ودرعقبي مراديدارتوبس.

الهي اگريك باربگويي بنده من               ازعرش بگذردخنده من

الهي چون آتش فراق داشتي،باآتش دوزخ چه كارداشتي؟

الهي اگرچه گناه من فزون است ، اما عفوتوازحدبيرون است.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/30ساعت   توسط بابك   |